تبليغاتX
عاشقانه

تموم خاطراتت یادم میاد

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:6  توسط غریب آشنا  | 

عشق یعنی مستی و دیوانگی - عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر - عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن - عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن - عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن - عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار - عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن - عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب - عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی سوز نی ، آه شبان - عشق یعنی معنی رنگین کمان


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 16:47  توسط غریب آشنا  | 

نمی دانم چرا دیگر چشمانم در جاده انتظار منتظر تو نیست

نمی دانم چرا دیگر با امدنت صدای پایت برایم هیجان اور نیست

چرا دیگر دیدن چشمانت برایم یک رویا نیست

چرا دیگر بودن و نبودنت برای من مهم نیست

نمی دانم چه شد بر من ؟

دلم می خواهد ...

دلم می خواهد که باور کنم که زندگی زیباست

دلم می خواهد باور کنم که بهار نمی میرد در بطن زمان

دلم می خواهد بهترین ملودی را برای زندگی بسازم

دلم می خواهد با امید بمیرم

دلم می خواهد

و دیگر هیچ ...

   از این عشق به هر عشق جهان می خندم

                                 هر که ارد سخن عشق به ان می خندم                  

  روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد

             بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم                                     

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 11:43  توسط غریب آشنا  | 

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 11:37  توسط غریب آشنا  | 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است .

برای کسانی که از سمیم قلب دوستشان دارم

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 11:36  توسط غریب آشنا  | 

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
 
من که تو بن بست غربت

زخمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم

با دلی از گریه لبریز

شب عاشقونه ی من که حروم شد

مهلتی بودن با تو که تموم شد

ندونستم باید از تو می گذشتم
 
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
 
بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود
 

 
 

بهترین شعر رو برای تو نوشتم


چون که با عشق اومدی توی سرنوشتم


من و تو یکی شدیم از روز اول


حس ميكردم خیلی شادم تو بهشتم


من و تو یکی شدیم از روز اول


حس ميكردم خیلی شادم تو بهشتم


ای عزیز نازنینم ای همیشه بهترینم


باورم کن باورم کن من تو را عاشق ترینم


مهربون بودی همیشه من که باورم نمیشه


رو دلم آتیش بذاری بزنی تیشه به ریشه


از ته دل تو رو خواستم همه بود و نبودم


دست و پا بسته فقط عشق تو بودم


حالا رفتی از کنارم دیگه همدمی ندارم


مثل گلهای بهار بیقرارم(بیقرارم)

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 20:1  توسط غریب آشنا  | 

وقتی دل آسمون میگیره ، هنگامی که ابرها کبود رنگ می شوند ،

دل ابرها پر از باریدن میشه ...

ابرها شروع می کنن به بارش و ریختن قطره های پاک بر زمین

اون لحظه است که منم می گریم و آرزو می کنم در این هوای پر از احساس کنارم باشی صدات و بشنوم ، چشمانم نگاهت رو  ببینه ، دستانم دست های مهربانت رو بگیره ...

باشی تا با هم نظاره گر ریزش بارون از عرش خدا به فرش خدا باشیم

پیشم باشی تا از غرش آسمون نترسم  ، باشی تا من با دل پر از کینه آسمون تنها نباشم ...!!! دل مهربون و همیشه  پاک تو کنارم باشه ...

می خوام اون لحظه باشی تا از احساسم زیر بارون برات بگم ... بگم بارون و هوای ابری و با همه زیباییش با تو دوست دارم

آه ... چقدر این آرزوی محال با تو بودن توی سینه ام سنگینی میکنه ...

 کاش می شد سینه ام را از هم بشکافم و نامت را ، از روی  قلبم  پاک کنم  ولی افسوس ... قلب من بی نام و یا تو دلیلی برای تپیدن ندارد ! بی تو این قلب من در سینه ام خواهد مرد ...

این هوای بارانی و ابرهای پرپر شده و زیبا ، با بغضی که از نبودن تو در دل دارم تبدیل شده  به یک هوای پر از دلتنگی برای تو ... تویی که برایم عزیزترینی

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 19:47  توسط غریب آشنا  | 

ازآنروزی که پابه عرصه جهان گذاشتم هرروز با لطف آنکه مرابه این کره خاکی آورد چشم بازکردم وهرشب تاریکی ها رابا امیده یه روز روشنتر سپری کردم.در این گذر روز و شب یک یک روزدرآسمان آبی قلبم تابش گرمای خورشید عشق را احساس کردم اماهمه چیز تمام شد.شاید برای همیشه.هنوزباور ندارم هنوز هیچ چیز را باور ندارم.شاید دیگر هیچگاه صدای قدمهایت را نشنوم.شاید دیگر هیچگاه نتوانم خبر رسان قاصدکهایت باشم.در حالی که برایت آخرین کلمات را خبر ازحال کنونی ام میدهد.به رشته تحریر درمی آورم فرسنگها از تو دور هستم.روزی را که با من وداع کردی به خاطر بسپار.روزی که رفته ای برای همیشه فراموشم کنی هیچگاه ازیاد نبر.                                                                          

خواستم باتوباشم نخواستی خواستم مونس یارت باشم نخواستی.خواستم در زندگی هم قدمت باشم نخواستی.خواستم برای همیشه در کنارت بمانم نخواستی.خواستم هم نفس روزهای تنهاییت باشم نخواستی.خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی.خواستم قلبم رابه یادگار تقدیمت کنم باز نخواستی.نخواستی هیچکدام را نخواستی.آرزوداشتم به تمام آرزوهایم دست پیدا کنم.افسوس که فاصله بین شادی وغم به اندازه یک قدم است.افسوس وصد افسوس.دلم میخواد از دیار کهنه غم کوچ کنم وعشقت را در نهان خانه دل جاویدان نگه دارم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:57  توسط غریب آشنا  | 

سلام بردوستان  عزیز

این وبلاگو تقدیم میکنم به هر چی عاشقه دل باخته است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 17:46  توسط غریب آشنا  | 

 

New Coding JavaScript


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

*
*
*
*

اسم دختر اسم پسر